هنوز فرصت برای تغییر باقی است

هنوز فرصت برای تغییر باقی است!

پیاده کردن این نوشته در فورمت پی دی اف

نزدیک به هشتاد روز از قتل ژینا امینی می گذرد و ما شاهد چنان تحولات جدی و عمیقی در ایران بوده ایم که برای خیلی ها غیر قابل باور می باشد. این پاسخ جامعه به بیش از چهل سال مبارزه مدام و خستگی ناپذیر برای سرنگونی جمهوری اسلامیست که با چنان سرعتی به پیش می رود که همگان از جمله خود رژیم و هم پیمانانش را سردرگم و سرگردان و بعضا درمانده نموده است. هنوز زمان نه چندان دوری از “سلام فرمانده” رژیم نگذشته بود که همانهایی که قرار بود در رکاب فرمانده رژه بروند؛ دنیا را بر سرش خراب کردند.

لینک به کانال تلگرام رادیو پیام 

بدون شک هر تحولی در جامعه اهداف، مطالبات و بالطبع فرهنگ، فعالین و رهبران خود را دارد. با نگاهی به سال ۸۸، جامعه ما با یار دبستانی و رای من کو، و با مدیریت اصلاح طلبان به میدان آمد. چند سال بعد، در اعتراضات ۹۶، بساط اصلاح طلبان برچیده و آنان به حاشیه پرتاب شدند. سال ۹۸، ما شاهد رادیکالیسم جامعه با حضور کارگران و گرسنگان جامعه بودیم. هر چند این اعتراضات توسط رژیم با سرکوب و بقتل رساندن بیش از ۱۵۰۰ نفر از معترضین به عقب رانده شد، جامعه مرعوب نشد و با آرایشی دیگر منتظر فرصت مناسب جهت مقابله و رودرویی با رژیم گردید. بیش از ۴۱۰۰ اعتصاب کارگری در سال ۱۴۰۰ نوید دهنده این بود که ۱۴۰۱ سال عادی نخواهد بود و ما با تغییرات اساسی روبرو خواهیم شد. (این را ما در برنامه های زیر ذره بین توضیح داده بودیم). با به قتل رساندن ژینا امینی شعله های این انقلاب از شهرهای کوچک و بزرگ ایران زبانه کشیدند. این انقلاب با خواستهای سکولار و زیر ساختی تا شعار سرنگونی رژیم و مرگ بر خامنه ای از ایران تا کنسرت کولد پلی (Cold Play) در آرژانتین خودنمایی نمود و اعلام موجودیت کرد. آتش انقلاب نه تنها کارگران و زحمتکشان جامعه که دانشجویان و حتی دانش آموزان را حول شعارهای مشخصی از جمله “زن، زندگی، آزادی”، “مرگ بر دیکتاتور”، “مرگ بر خامنه ای”، و “جمهوری اسلامی نمی خواهیم” متحدانه به میدان آورد. وسعت حضور و اعتراض دانش آموزان چنان بود که کنترل را از دست رژیم خارج نمود و برای همین هم رژیم تمام تلاشش را برای سرکوب این کودکان و نوجوانان بکار برد، تا بار دیگر خاطره کشتار نوجوانان دهه شصت را تداعی نماید. نام سارینا اسماعیل زاده، نیکا شاکرمی، محمد رخشانی و دیگر کشته شدگان این انقلاب با نام محسن محمدپور، رضا نیسی، نیکتا اسفندانی و دیگر جانباختگان ۹۸، ۹۶ و دهه شصت رقم خورد.

دانش آموزان در اولین قدم حضور خود پرونده حجاب، این نماد ارتجاع و سرکوب زنان را، با مراسم رقص و پایکوبی و با به آتش زدن روسری برای همیشه بستند و آن را به تاریخ سپردند. ولی اعتراضات آنان در حد حجاب باقی نماند و خیلی زود کل نظام را نشانه رفت. خلاقیت در اشکال مبارزه دانش آموزان از جمله عمامه پراکنی، اهدا شیرینی و گل، آغوش مجانی، رقص و آتش زدن روسری، شیرازه رژیم را از هم پاشید. کافی است ویدیو کوتاهی را که سارینا قبل از به قتل رسیدنش منتشر کرده است را مشاهده نمود تا نمونه ای از عمق تحول خواهی و رادیکالیسم را از زبان دختر ۱۶ ساله شنید. پاسخ رژیم به این اعتراضات قتل با ضربات باتون، شلیک مستقیم گلوله ساچمه ای و جنگی، پرتاب گاز اشک آور، ربودن و دستگیری فعالین و معترضین، تجاوز، آتش زدن زندان، سناریوهای احمقانه شاهچراغ یا متروپل بود تا این انقلاب را به عقب رانده و بر اوضاع مسلط شود. ولی عمق این اعتراضات چنان وسیع است که نه تنها قادر به کنترلش نیست، که متحدان جهانیش نیز چون اتحادیه اروپا و آمریکا و دیگر همپیمانانش بجز چین و روسیه، دیگر علاقه ای به حمایت از رژیم از خود نشان نمیدهند و یا جسارت آن را ندارند که آشکارا مقابل انقلابی که نام و خواستهایش جهانی شده بایستند.

 

این یک جنگ طبقاتی است که توازن قوا تکلیفش را روشن میسازد. بدون شک در هر تحول اجتماعی جریانات سیاسی و نمایندگان طبقات، تلاش دارند تا مهر خود را بر تحولات زده و آنرا به نفع خود هدایت و رهبری نمایند. یا باید هژمونی و رهبری داشت، یا نقش پادو و تدارکاتچی را بازی نمود، و یا مغلوب و شکست خورده به رویاهای دست نیافتنی خود پناه برد. انقلاب جاری هم از این موضوع مبرا و مستثنا نیست. ما بزودی شاهد اتحاد عمل ها، جدایی ها و ترکیبات جدیدی از طرف احزاب و سازمانها و فعالین در عرصه های سیاسی و اجتماعی خواهیم بود.

اردوگاه راست

در ایران، ما عمدتا با سه کاتگوری و دسته بندی روبرو هستیم: چپ، راست و خود جمهوری اسلامی و اپوزیسیون داخلیش. اپوزیسیون راست سالهاست که تلاش دارد تا خود را جانشین مناسب برای فردای جمهوری اسلامی معرفی کرده، جا بزند. سالهاست با تلاش از طریق لابی گری و دسیسه چینی، تا ملاقات با وزرا و دولتمردان خارجی، تا تشکیل دولت موقت در تبعید، و تا حد مذاکره با رژیم به این امر نائل گردد؛ امروز هم این فرصت را غنیمت شمرده تا عرض اندام کند. او برای رهایی از این رنسانس و انقلاب رادیکال و سکولار تلاش دارد با طرح سیاست “همه با همی” و یا تشکیل یک جبهه مشترک، خود را نماینده و آلترناتیو جایگزین جمهوری اسلامی بنمایاند. از همین حالا طرحهایی چون “ائتلاف”، “شورای هماهنگی (با حضور رضا پهلوی، مسیح علینژاد، حامد اسماعیلیون و علی کریمی)”، انواع شوراهای گذار و همبستگی را مطرح میکنند تا شاید بتواند سوار بر موج انقلاب شود. لاشه اصلاح طلبان هم از نسیم و نوید آزادی بی بهره نمانده و دوباره پا به میدان گذاشته است و خواهان مبارزه ای “مسالمت آمیز” و”متمدنانه” شده (گویی این معترضین هستند که با باتوم به سر پلیسهای امنیت که با گُل به استقبال آنان آمده اند حمله ور میشوند) .اپوزیسیون راست تلاش دارد با توافقهایی، اختلافات فیمابین خود را کنار گذاشته و با هایلایت کردن امثال رضا پهلوی، علینژاد و امثالهم، حمایت غرب را برای خود کسب کند. از طرفی قدرتهای جهانی غرب با ملاقاتها، اهدا جوایز، دعوت به جلسات رسمی (امنیت بین الملل هالیفکس، پارلمان اروپا، …) سعی در رهبر سازی و قالب کردن چهره های جدید برای سر بریدن این انقلاب دارند. تا چه حد موفق شوند، بستگی به عوامل و فاکتورهای گوناگونی از جمله ادامه و عمق تحولات داخلی، نقش چپ در بر هم زدن این معاملات، تحولات منطقه ای و جهانی (جنگ روسیه ـ اوکراین) خواهد داشت. ولی بدون تردید راست بیکار نخواهد نشست و تمام قد، تن به هر تغییر درونی که لازم باشد خواهد داد. (مثلا کشف حجاب مجاهدین میتواند یکی از اینها باشد)  جمهوری اسلامی به جد خطر را حس می کند و میشناسد و تمام امیدش این است که معترضین خسته شوند و به خانه هایشان برگردند؛ دوباره سرکوب شدیدی را بر جامعه حاکم کند؛ شاید زمستان سردی شود و نیاز اروپا و دیگر کشورها به نفت و گاز ایران باعث شود که به جمهوری اسلامی نیازمند شده و دست از حمایت از انقلاب جاری بردارند. و چون برای رژیم ”حفظ نظام از جان امام زمان هم مهمتر است“، تن به هرکاری و هر عملی خواهد داد تا از این پیچ تاریخی هم جان سالم به در برد. قطعا تحولات داخلی، منطقه ای و جهانی در ادامه حیات و بقایش تاثیر گذار خواهد بود.

چپ و معضلاتش

بدون تردید ما شاهد وجود یک چپ انقلابی و اجتماعی قوی در ایران می باشیم. چپی که توانسته است انقلاب جاری را راهبری و هدایت کند. حضور آن را می توان در جنبشهای کارگران، زنان، دانشجویان، معلمان و دانش آموزان با طرح شعارها، مطالبات، و در هماهنگ کردن اعتراضات شهرها و محلات (با استراتژی محلات محور) مشاهده نمود. با این همه، علیرغم توان بالقوه خود، هنوز متاسفانه نتوانسته است تا این شبکه ها را سراسری و جنبشها را به هم متصل کند. جمهوری اسلامی به خوبی از خطر این نیروی بالقوه با خبر است و برای همین هم وحشیانه به ربودن فعالین، صدور احکام سنگین، شکنجه و ترور فعالین دست میزند تا با ایجاد جو ارعاب و سرکوب مانع این امر شود. چپ خارج کشور می توانست یا می تواند او را کمک و همراهی نماید. ولی این چپ انقلآبی هر چند که به دقت رفقای خود در خارج از کشور را مانیتور می کند و از تجارب آنان استفاده میکند، هنوز نتوانسته است با او ارتباط ارگانیک برقرار کند. چپ متشکل در احزاب و سازمانها در خارج از کشور میتوانست و بر اساس رسالتش میبایست این وظیفه را بعهده گیرد، ولی نتوانست سر به زنگاه وقتی نیاز به او بود، انجام وظیفه کند.

منظور نظر این نوشته آن بخش به کما رفته در خارج از کشور نیست. بخشی که با هر تحولی که در جامعه رخ میدهد از کما بیرون می آید، طلبکار و مدعی است، به شدت مردسالار است، به جز خودش کس دیگری را نمیبیند، محفل گرایی جزء لاینفک اوست، در رویاهایش سیر میکند، بسیار عقب افتاده و بدون ابتکار است، از دنیای مدرن بدور و منتظر است تا همه چیز بطور پاک و منزه انجام گیرد و سوسیالیسم یک شبه در جهان پیاده شود. این چپ وقتی اعتراضات کمی آرام شد، سر خورده میشود و دوباره به کما میرود.

منظور ما آن بخشی است که متحزب و سازمان یافته است و یا فعالینی که بیکار ننشسته اند و در تلاش هستند که دنیای نوینی را بر پا سازند. بخشی از این گروه بر حسب نیرو و توانش پذیرفته است که نمیتواند در عمل انقلاب را رهبری کند، تمایلی هم ندارد که با طیف چپ وارد گفتمان شود. او میخواهد “اجتماعی” بماند و همراه با بخشی از اپوزیسیون راست در آینده، احتمالا در بهترین شرایط، چند کرسی پارلمانی بدست آورد. او تلاش دارد که متحدان جدیدش را از خود نرنجاند و تا حد پادو یا تدارکاتچی آنان پیش میرود تا شاید از آن نمد احتمالی، سهمی هم گیرش آید. اگر هم کسی در مقابل راست قد علم کرد، چه در داخل و چه در خارج، به او تشر میزند که نکنید که دشمن خوشحال میشود. غافل از اینکه راست هارتر از این حرفهاست و فقط منتظر فرصت مناسب برای سرکوب چپ است. نمونه اش را چندی پیش در لندن شاهد بودیم که حمله سلطنت طلبان به تریبون معترضین حمله ور شدند و احتمالا شاهد برخوردهای بیشتری از آنان در آینده نیز خواهیم بود. آنان فعلا فضا را مهیا نمی بینند و گرنه اگر به قدرت برسند زندانها و شکنجه گاههای موروثی جمهوری اسلامی را برایمان آماده دارند. این بخش چپ معتقد است که فعالیتش، راست را تحت تاثیر خودش قرار داده و میدهد. این انتخاب اوست که در اردوگاه راست خیمه بزند. حداقل و کمترین ضرر این حرکت، اعتبار دادن به راست است. جریانات راستی که سابقه سیاهی را در رزومه خود به همراه دارند. آنان قطعا از این وضعیت استقبال میکنند. آنان نیاز دارند که از اعتبار چپ برای محق نشان دادن خود در جامعه بهره جویند و البته حاضر نیستند ذره ای از منافعشان هم کوتاه آیند. بطور مثال، کمپ راست در تظاهراتهای خارج از کشور از این بخش چپ چون تدارکاتچی خود استفاده کرده است (نه اینکه توان مالی تهیه امکانات را ندارد بلکه از این گروه به شکل تحقیر آمیزی بهره می جوید) ولی هیچگاه در مراسم مهم حتی اجازه میکروفون و صحبت کردن را هم به آنها نداده است. خاطرم است که در تظاهرات سال ۹۶ و یا تظاهرات علیه مراسم عاشورا در تورنتو، راست از ما درخواست می کرد که در گوشه ای حضور یابد. متاسفانه این سیاست پادویی به راست باعث گردیده که الان راست میدان دار و مدعی العموم شود. این همان حداقل زیانی است که به آن اشاره شد: ایجاد توهم در وزن و نقش کمپ راست در فعالیتهای سیاسی که بدین ترتیب کم کم دست بالا را بگیرند.

چپی که درک نکرده است که از فرشگرد و شورای گذار و رضا پهلوی گرفته تا ناسیونالیستها و ملی ـ مذهبیون را باید به چالش بکشد، باید در میزگردها، کف خیابان و یا در رسانه ها با آنها برخورد مستقیم کند و به جامعه نشان دهد که اینها چه برنامه هایی برای فردا دارند، آن چپ سکت است و در چارچوب محفل خود در جا میزند. راست دقیقا این را میخواهد که کسی سراغش نرود. فردا را به بعد موکول میکند تا جامعه نداند پشت چهره اش چه خوابیده است.

زمانی علینژاد را با قطار لنین مقایسه و یا فلان رهبر سیاسی کرد را در صف جلو قرار دادند با این فرض که گذشته آنها زیاد مهم نیست؛ آنوقت همان مسافر قطار، سر در دامن مکرون در می آورد تا نقشه سلاخی انقلاب را تنظیم کند. اینها نمونه های هستند که هر چه قدر بیشتر پیش میرویم و اعتراضات مردم دامنه دارتر و وسیعتر میشود، خطر راست را برای سلاخی انقلاب  توسط سرمایه داری جهانی و به کمک همین افراد بیشتر نشان میدهد. هر چه باشد راست در لابی گری و دسیسه بازی خیلی باتجربه تر است. این یک حماقت و خوش خیالی محض است که این خطر را نادیده بگیریم. امثال علیزاده، شورای گذار و رضا پهلوی برای تفریح به دیدار روسای جمهور و وکیل و وزیران نمیروند. آنها را دارند برای سناریوی سیاه فردا آماده میکنند. جالب است که در این دیدارها هم، هیچ اثری از این “چپ اجتماعي” نمی بینیم؛ نه در این جلسات هستند، نه میکروفون میگیرند، نه نقشی در فراخوانهای مهم دارند و گارانتی، در پسا جمهوری اسلامی هم جایی نخواهند داشت. ما تجربه این را در زمان حیات جمهوری اسلامی با جریاناتی چون حزب توده و اکثریت و رنجبران و غیره که تمام قد در دفاع از رژیم ایستادند، دیدیم. دیدیم که چگونه رژیم آنها را هم بعداز آن همه فداکاری به جوخه های اعدام سپرد. معضل دیگر این سیاست، مخدوش کردن صفوف معترضین و ایجاد توهم است.  توهمی که دوست و دشمن را نامشخص میکند، بعنوان مثال میبینیم که مثلا فلانی، از رهبریت فلان حزب سیاسی، سر از کلوپ فاشیست ترامپ در می آورد. من معتقد نیستم که چپ نمی بایستی با هیچ جریان دست راستی وارد مذاکره شود، و یا در هیچ مکانی دیدار داشته باشد، و یا از هیچ امکان بورژوایی برای اهداف خود استفاده نکند. من معتقد به کره شمالی و چنین نظریات سکتاریستی نیستم. ولی تفاوت فاحشی ست بین آبدارچی بودن و نمایندگی یک جنبش انقلابی را بعهده داشتن. یک حزب و یا اتحادی از احزاب و سازمانهای چپ باید بتوانند با اقتدار عمل، دست بالا را داشته و مذاکرات را هدایت کنند. این کاملا با کاریکاتوری که الان شاهد آن هستیم متفاوت است. چپ زمانی میتوان وارد مذاکره با راست شود که پشتوانه ی از تشکلهای کارگری و جنبش توده ای را همراه خود داشته باشد؛ نمونه آن را در اوایل انقلاب ۵۷ در کردستان شاهد بوده ایم.

بخش دیگری از چپ ما متاسفانه سالهاست که دچار بیماری سکتاریسم شده و نتوانسته است که خود را از آن رها سازد. همراه با این سکت، محفلیسم هم زمین گیرش کرده و خلاقیت را از او سلب نموده. با هر تحول اجتماعی به یاد ائتلاف می افتد، ولی سکت و محفلیست بودنش، اجازه هرگونه همکاری را از او میگیرد و همچنان متفرق و جدا، نگرش می دارد. سئوال اینجاست که چرا این چپ بعد از گذشت بیش از چهل سال از عمر جمهوری اسلامی هر بار باید بپرسد که “وظیفه اش” در شرایط کنونی چیست؟ بعد هم وارد بحثهای تئوریک شده و در نشستهای خسته کننده و تکراری خود حل شده و در پایان، بدون هیچ حاصلی منحل میشود، و یا در بهترین حالت با چند فراخوان و چند برنامه تعطیل می گردد.

این چپ البته برای حفظ موجودیت و اثبات خود به یک راست نیازمند است تا خودش را فورموله کند. اگر آن فاکتور راست را ازش بگیری آچمز است. نمیتواند با کسی ارتباط بگیرد و دست آخر برای فراخوان هایش بیشتر از انگشتان دست هم پاسخ نمیگیرد (این البته شامل حال نه فقط سکتها، که آنهایی که اجتماعی شده اند، هم میشود). این سکت، نگران همه چیز است به جز تلاش واقعی و عینی برای کسب قدرت سیاسی. او بجای اینکه در قامت یک نیروی زنده و خلاق ظاهر شود، در خرده کاری غرق شده و تا مرز انحلال طلبی با سرعت باد پیش میرود. برای توضیح بیشتر: سالها پیش در تدارک اعتراض علیه مراسم عاشورا در تورنتو بودیم که در آخرین ساعات کار جمعی، عده ای بخاطر اینکه “رقص” را بد (و احتمالا “جلف” میدانستند) تا مرز انحلال برنامه پیش رفتند که اگر درایت برخی از اعضای تیم تدارکات نبود آن برنامه ی بسیار موفق، انجام نمی شد. به همین سادگی! مهم نیست که اثر برنامه چه باشد و اهمیت آن چقدر است، اگر با بافت فکری سکت فریز شده و مردسالار اینگونه رفقا هماهنگ نشود، حاضر به انجامش نیستند و منحلش میکنند.  مثال دیگر دادگاه حمید نوری است. رفیقی فرصت می یابد تا در این دادگاه به نمایندگی از تمامی کسانی که در دهه شصت، بالاخص قتل عام و نسل کشی ۶۷، بایستد و شهادت دهد. در عوض، به گفته خودش تا ۴ صبح روز دادگاه به پاسخگویی به دیگران باید بپردازد و دست آخر خسته و نامنسجم در دادگاه حاضر شده و عملا نمیتواند وظیفه خود را انجام دهد. یک نمونه تیپیک از سکت محفلگراست که اهداف بزرگ را فدای خرده کاری و محفلگرایی میکند. نتیجتا آن فرصت طلایی دود شد و شهادت آن رفیق ناکارا.

آسیب شناسی شرایط فعلی

با توضیحات داده شد شاید چند مثال بتواند کمکی برای درک بهتر و راهکاری برای از بین بردن این معضلات پیدا نمود. برای درک بهتر این مبحث به چند نمونه اشاره داشته باشم.

چندی پیش ما، شاهد فراخوانی از طرف حامد اسماعیلیون در آلمان بودیم. مشخص بود که تعداد زیادی در آن شرکت خواهند کرد. در این تظاهرات پرچم سه رنگ بزرگی خودنمایی میکرد. سئوال اینفاست که چرا بجای پرچم سه رنگ شیر و خورشید، پرچم سرخ به اهتزاز در نیامد؟ تهیه یک پرچم بزرگ در آن ابعاد شاید هزینه ای حدوداً ۴۰۰ـ۵۰۰ یورو لازم داشت که تهیه آن پول هم نمی بایست اینقدر مشکل باشد (حداقل برای رفقایی که به قول خودشان با سه سوت، تمام سیستم سرمایه داری را میتوانند به هم بریزند). یکی از مشکلات این است که اصلا معضل و نگرانی این رفقا این نیست که چگونه در جامعه ظاهر شوند. مشکلشان رفیق بقل دستی شان است!

 از حامد اسماعیلیون (خارج از دیدگاهش) شاید چند نکته بشود آموخت: بعداز تظاهرات موفق تورنتو، وقتی مجری اینترنشنال چندین بار به او گفت که این فراخوان را توداده ای، او گفت که نه این یک کار جمعی بوده است. این را مقایسه کنیم با رفقای خودمان که هر حرکتی را به اسم خودشان مصادره کرده و مدالش را به سینه خود و حزبشان میزنند. این کاری است که باعث شده دیگر کسی به آنها اطمینان نکند و از همکاری با آنها امتناع کنند. برای همین است که حتی در فراخوانهایشان اعضای خود آن حزب هم شرکت ندارند چه رسد به مردم.

و یا بیانیه حامد اسماعیلیون بعداز حرکت آلمان را در نظر بگیریم: در آن بیانیه اسماعیلیون با اشاره به ضعفهای آن برنامه و پذیرش ضعفهای کار و عذرخواهی از مردم بخاطر آن ضعفها، به عنوان فراخوان دهنده آن برنامه مسئولیت پذیری و پاسخگو بودن خود را به جامعه نمایاند؛ کاری که  باعث جلب اطمینان و جذب نیرو می شود. ما این سنت را در چپ نداریم که خود را پاسخگو بدانیم و در تلاش برای بهبود کار بعدی اقدام کنیم. اینجا بحث این نیست که حامد اسماعیلیون خوب و یا بد است؛ بحث این است که او چکار کرد که توانست دهها هزار نفر را به خیابان بیاورد و ما نمی توانیم؟ اگر دلیل این سئوال و امثالش را آسیب شناسی نکنیم، بازنده هستیم.

اشاره به رسانه ایران اینترنشنال شد، رسانه ای که توانست عملا خود را بلندگوی انقلاب کند و با پخش خبرهای مهندسی شده خط سلطنت را جا بیاندازد و جای بی بی سی ۵۷ را بگیرد. اما چطور؟ با آغاز انقلاب جاری، ایران اینترنشنال تقریبا تمامی برنامه های روتین خود را تعطیل و روی انقلاب خم شد. به جرات میتوان گفت که بیش از ۹۰ درصد کلیپ هایی که پخش میکند را تماما از شبکه های اجتماعی میگیرد، ولی تا جایی پیش رفت که کم کم توانست موقعیت خود را در بین فعالین سیاسی جا بیاندازد. ایران اینترنشنال البته در همان حالی که از سلطنت مستقیما دفاع میکند و خط آن را پیش میبرد، احزاب چپ را هم به لیست مهمانان خود اضافه کرده است. به این شکل با یک تیر دو نشان میزند: از طرفی به جامعه القا میکند که بلندگوی همه طیف های سیاسی است و بدین شکل بخش اعظم رادیکال جامعه را با خود میبرد.  دوم در مقابل امثال سازگاراها، سلطنت طلبان و اصلاح طلبان که در آنجا تمام لانه کرده اند، رفیقی را با یک محدوده زمانی ۲ـ۳ دقیقه ای جلوی دوربین می نشانند تا نشان دهند که چپ ما چقدر کلیشه ای و نا آماده است وحرفی بجز حرفهای تکراری برای گفتن ندارد.

شرکت در این رسانه ها البته هیچ اشکالی ندارد. به شرطی که آماده باشی و درست از مواضعت دفاع کنی (نه مثلا مثل رفیقی که عضودفتر سیاسی حزب چپ است و نسرین قادری را ‘دختره ‘ خطاب میکند). ولی مشکل آنجاست که همین رفقا نه دعوت میشوند و نه دعوت قبول میکنند تا در برنامه حزب و یا جریان چپ دیگر شرکت کنند. گویی “شرف” رسانه ایران اینترنشنال از رسانه فلان حزب چپ خواهر بیشتر است. سئوال جدی اینجاست که رسانه های چپی که سالیان سال با کمکهای مالی اعضا و هوادارنشان کار کرده اند و افتخار و دستاورد آن احزاب و سازمانها داشتن همین رسانه است، چرا نتوانستند سربزنگاه این جایگاه را بدست آورند؟ این پیرو همان سئوال بالا است که چرا فراخوان احزاب برای تجمعات بیشتر از انگشتان دست پاسخ نمیگیرد. طبیعی است که وقتی شبکه تلویزیونی ۸ ساعت برنامه تولید کند و ۱۶ ساعت آنرا تکرار کند و دائم حرفهای تکراری را پخش کند، بیننده نخواهد داشت. این رفقا حاضرند دائم برنامه تکراری پخش کنند ولی حاضر نیستند دست رفیق بقل دستی خود را بگیرند که علیرغم اختلافات سیاسی حداقل سودش را جنبش ببرد. راست با درک درست تری از اوضاع توانست این وظیفه را از چپ به سرقت ببرد؛ این در اِشل بزرگتر میتواند در فردای جمهوری اسلامی هم رخ دهد. یعنی زمانی که چپ درگیر مسائل خودش است، بازی را به راحتی به رقیب راست خود ببازد و دوباره به اپوزیسیون بدل گردد.

فرهنگ نقد و نقد راست

متاسفانه فرهنگ نقد در چپ وجود ندارد. کافی است که از رفیقی نقد کنی تا هفت جدت را از خاک بیرون بکشد که ثابت کند که تو صلاحیت نقد او را نداری! واقعیت این است که جامعه آبستن اتفاقات و تحولات جدی، عمیق و ریشه ای است. اگر چپ نتواند پاسخگوی نیازهای جامعه باشد، باید پاسخگوی نسلهای آینده باشد. چرا که شرایطی این چنینی در تاریخ بسیار نادر اتفاق می افتد و قطعا یک نیروی جدی و رزمنده و منسجم را میطلبد. پس نقد نه برای تخریب و سرکوب که جهت سازندگی و اصلاح خطاهاست.

در رابطه با نقد، باید قویا به نقد جریانات راست رفت. چپ متاسفانه روی نقد راست بطور جدی کار نکرده است، وارد آن میشود و اگر هم بشود خیلی سطحی و پراکنده، بحثی ضعیف ارائه میدهد.

چپی که درک نکرده است که از فرشگرد و شورای گذار و رضا پهلوی گرفته تا ناسیونالیستها و ملی ـ مذهبیون را باید به چالش بکشد، باید در میزگردها، کف خیابان و یا در رسانه ها با آنها برخورد مستقیم کند و به جامعه نشان دهد که اینها چه برنامه هایی برای فردا دارند، آن چپ سکت است و در چارچوب محفل خود در جا میزند. راست دقیقا این را میخواهد که کسی سراغش نرود. فردا را به بعد موکول میکند تا جامعه نداند پشت چهره اش چه خوابیده است.

نتیجه گیری

این انقلاب بنا به ذات و مطالباتش متعلق به ماست و باید بتوانیم در سازماندهی و رهبری آن نقش مهمی را بازی کنیم. هدف ما باید روی کسب قدرت سیاسی باشد. اینکه فعلا جمهوری اسلامی برود، بعد معجزه خواهد شد، یعنی پیشاپیش شکست را پذیرفته ایم و نقش اپوزیسیون را در سیستم آینده برای خود رزرو کرده ایم. جمهوری اسلامی برود و پلتفرم فردا چه باید باشد هردو لازم و ملزوم همدیگرند و جدایی ناپذیر؛ تفکیک این دو یعنی بی برنامگی و ناتوانی در غالب رهبری و کسب قدرت سیاسی. ما باید بطور مشخص و عملی (نه تکرار حرفهای شعارگونه وکلیشه ای) اعلام کنیم که جمهوری اسلامی را نمیخواهیم، همزمان، روشن و بی پرده بگوییم که چه به جایش میخواهیم، برای به دست آوردنش چه ابزاری را بکار میبریم، و همپیمانانمان در این پروسه چه کسانی هستند .به رفقایی که معتقدند نام “کمونیست” مردم را فراری میدهد، باید گفت که اینطور نیست، این شما هستی که با حرفها و عملکردهایتان مردم را گریزان می کنید.

. بحث همکاری و اتحاد در این روزها بسیار داغ است. به اعتقاد من هم، تشکیل یک جبهه متحد چپ مهم و الزامی می باشد. چپ متشکل عمدتا بخاطر سیاستهای سکتاریستی و محفلگرایانه اش و بعلت عدم پاسخگویی به نیازهای جامعه، بخش زیادی از اعضای خود را  از دست داده و این سرمایه های جنبش کمونیستی که میتوانستند بعنوان کادرهای زبده نقش ایفا کنند را به شکل منفعل به خانه فرستاده است. جمع کردن این رفقا در یک جبهه مشترک آنهم در شرایط کنونی کاری است بسیارمهم و ضروری. مشکل اینجاست که عمدتا فراخوان دهندگان این اتحاد اطمینان این افراد و جریانات را همراه خود ندارند. اینکه بیاییم همگی جمع شویم تا کار مشترکی کنیم را کسی نمی پذیرد. جذب نیرو و همکاری نیازمند ارائه یک چارچوب و پلتفرم مشخص است. اینکه بیاییم در کلاب هاوس اتاق بزنیم و کار کنیم نشد پلتفرم کار. باید پلتفرمی تهیه شود که بر روی حداقل های ممکنه تاکید و برای همکاری در ابعاد گسترده تنظیم شده باشد.

. مدیا و خبر رسانی جایگاه مهمی در این برهه از زمان دارند. ما امکانات مالی امثال بی بی سی و ایران اینترنشنال را نداریم ولی با یک مدیریت صحیح و یک هماهنگی جمعی میتوانیم یک جای خالی مدیای انقلابی را پر کنیم. فقط باید کمی از خود گذشتگی نشان دهیم. انحصار طلبی و منیت چیزی جز تنهایی و تفرقه بهمراه ندارد و نتیجه اش اینی است که الان میبینیم.

. خود را پاسخگو و متعهد به جامعه بدانیم تا حلقه های جدا شده را بتوانیم به هم وصل کنیم. باید اطمینان حاصل شود که فلان فرد یا جریان کار و زحمت دیگران را به نفع خودش مصادره نخواهد کرد.

. نقد راست، چه در کف خیابان، چه در مدیای اجتماعی، و یا در رسانه ها با حضور خودشان بسیار حائز اهمیت است.

شرایط بسیار حساس و تاریخ ساز است. اگر نتوانیم تصمیم درست بگیریم و در سمت درست تاریخ بایستیم، بدون تردید جزء بازندگان و شکست خوردگان خواهیم بود و باید به نسلهای آینده بگوییم که چرا این فرصت طلایی را دو دستی تقدیم دشمن کردیم. هنوز فرصت برای تغییر باقی است.

زنده باد انقلاب!

امیر از رادیو پیام کانادا

۱۱ آذر ۱۴۰۱ ـ ۲ دسامبر ۲۰۲۲

هنوز فرصت برای تغییر باقی است! پیاده کردن این نوشته در فورمت پی دی اف نزدیک به هشتاد روز از قتل ژینا امینی می گذرد و ما شاهد چنان تحولات جدی و عمیقی در ایران بوده ایم که برای خیلی ها غیر قابل باور می باشد. این پاسخ جامعه به بیش از چهل سال مبارزه مدام و خستگی ناپذیر برای سرنگونی جمهوری اسلامیست که با چنان سرعتی به پیش می رود که همگان از جمله خود رژیم و هم پیمانانش را سردرگم و سرگردان و بعضا درمانده نموده است. هنوز زمان نه چندان دوری از "سلام فرمانده" رژیم نگذشته بود…

جمع کلی ارزیابی ها

User Rating: 2.89 ( 1 votes)
به اشتراک بگذارید

You May Also Like

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *


x

مطالب مشابه

تاثیر متقابل هنر و جامعه بر یکدیگر
گفتگوی رادیو پیام کانادا با مانا نیستانی، کاریکاتوریست و طراح کمیک در رابطه با تحولات جاری، هنر در شرایط انقلابی، کاریکاتور و آزادی بیان. لینک...
ارزیابی صد روزه انقلاب ۱۴۰۱
گفتگوی رادیو پیام کانادا با امیر کیانپور، پژوهشگر و تحلیل‌گر سیاسی و علیرضا نوایی، فعال کارگری در رابطه با خیزش انقلابی بعداز چهارماه؛ جنبش کارگر...
ارزیابی صد روزه انقلاب ۱۴۰۱
گفتگوی رادیو پیام کانادا با احمد اسکندری و ابراهیم علیزاده در ارزیابی صد روزه انقلاب ۱۴۰۱؛ ائتلاف اپوزیسیون و خط قرمزها؛ رهبری و بلوک چپ و نکات د...
powered by RelatedPosts